X
تبلیغات
رایتل

خداحافظ دلبر- رادیو چهرازی

همه میدونن ما خیلی ساله تو آسایشگاهیم جمشید، ما قبل همه اومدیم، واسه خودمون پخُی بودیم، یعنی فارسیمون خوب بود، یه دستی هم تو ریاضی داشتیم. تقلید صدا، گروه سرود، مسابقات خط، نقاشی، همه چی اول میشدیم. راه میرفتیم، گردن افراشته این ور حیاط به اون ور، تو بگی اگه انقده محل به دنیا میذاشتیم. یادته؟ یادت رفته از بس دیگه نبودیم.

جوون اول آسایشگاه بودیم. تا دلبر اومد. گفتیم خب منطقیه دیگه. یه خانومی با این  کمالات، بافتنی، لاک قرمز، خوشگل عین ماه، مام که اونجور، باید عاشقش شیم دیگه. اومد قبل اینکه سلام کنه، گفتیم شمایلت چه نیکوست. خندید گفت مال شما بیتره. رفت. هفته بعد باز دیدیمش گفتیم اسمت چی بود؟ گفت دلبر که جان فرسود از او. گفتیم مگه تو هم بلدی؟ گفت اسممه. رفت. عین رفتن جان از بدن دیدم که جانم میرود.

از فردا دیگه نشد از یادش منفک بشیم. هی نگاش کردیم، نشستیم رو به روش، هی از دور پاییدیم، واسش زیر لبی دو  بیتی گفتیم، رفت و اومد کردیم، طنز پارسی انداختیم در جلوت و خلوت. راه رفتیم رو ریل، نی لبک که مهره های پشت، کودکانه توامان آغوش خویش وقتی کسی حواسش نبود، تو گرما سرما، شبان و روزا، پشت خط موزاییکا، جلو شمشادا، وایساده خوابیدنا، نیمه شبا، قمر ها، عقرب ها، دو سیگار یه کبریتا، تورم خیلی اسیر کردیم، باس ببخشی اما نحسی افتاده بود. هر چی آب می جُستیم تشنگی گیرمون می اومد واسه چی!؟ تو فهمیدی؟

آخر یه روز رفتیم دمش بش گفتیم ببخشید چته؟ گفت : ها چطوری چی با منی؟ گفتیم بابا صاحب حُسن در وفا کُش خودتو نگیر، ما خیلی ساله اینجاییم تو که اولی نیستی، ولی ارزش نداره، نرفت تو خرجش هی اونورو نیگا میکرد، فک کردیم نکنه دنبال دوماد مو فرفریه است، نکنه موی ما حالا مد نیست. نکنه ظهر پیاز زیاد خوردیم، نکنه اون بیت اخری زیادی بوده، نکنه میخاد قیمتو زیاد کنه، نکنه دیوونه است، نکنه یه چیزایی هست ما نمیدونیم. یادته اون روز تو راهرو زدی تو گوشم جمشید؟ گفتی بیدار شو از خواب ادم ساده خبری نیست. شبش رفتیم تو اتاق کردیمش تو قاب گذاشتیم بالا طاقچه

حبیب بالاخره ما یه رفیق بیشتر نداریم که. باس گوش میکردیم دیگه. سختم بودا ولی کردیم. دیگه بوسیدیم گذاشتیم کنار، کنار که نه رو طاقچه. اما خب نمیشد دیگه. هی میدیدیمش. یه وجب اسایشگاه ست یا خبرشو میشنیدیم. در و بی در هی هوایی میشدیم. جمشید از روت خجالت میکشم، قولمو شکستم، روم نشد بت بگم، ده بار رفتم نیگاش کردم. تازه اینکه چیزی نیست حرفم باش زدم. جریحه دار جوابمو نداد. دیگه نگفتم بت اینارو.

دلم درد نگرفته جمشید. نیگران شدم چرا درد نگرفته. بت قول داده بودم درست، اما نمیتونم ازش جدا شم. یا هی از دور نگا کنم ِمی با دیگران خورده است و با ما سر گران دارد.

گفتم بیام بهداری نشون بدم. تو دلم باشه خیالم راحته. هر جا میرم هست دیگه. دلبرو. خیالت جم درد نمیکنه .فقط دیگه نمیشه دیدش، اخه دانی که چیست دولت؟ دیدار یار دیدن، ولی ندیدن بهتر از نبودنش.

سیگار داری؟

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد